تبليغاتX
جزيره خارگ

 پارازیت های کلاغی در خارگ

شاهین بوشهر بازی دارد. دعا می کنم دوباره مساوی نکند. تلوزیون را روشن می کنم اما تصویرصافی پیدا نمی کنم. همه کانالها برفکی است. با کنترل می گردم توی قسمت جستجو شاید کانال بهتری پیدا کنم، اما بی فایده است. یادم افتاد چند روز پیش تو روزنامه خوانده بودم که ارسال پارازیت شبکه استانی را ناپدید کرده است. از همان هایی که هیچکس مسئولیتش را قبول نمی کند. نمی دانم شاید هم باد آنتن را چرخانده باشد. میروم توی حیاط. سرم را که بالا می گیرم کلاغی یکدست سیاه  قارقار کنان از لانه ای که روی آنتن ساخته به هوا می پرد. چند تا از شاخه های آنتن کنده شده و افتاده اند و دوسه تایی هم آویزانند. آنتن خفاشی چون خفاش وارونه ای خود را به تکه سیمش بقول خارگی ها  "الگ" (آویزان) کرده. کلاغ همچنان در هوا می چرخد تا از شر من راحت شود و به لانه برگردد.


سالها است که مردم خارگ زندگی شان را با کلاغها قسمت کرده اند. چه خوب، چه بد همیشه بوده اند. چون نگاهبانانی سالهاست که بر فراز جزیره می چرخند. وجود آنها از نگاه هیچ رهگذری و نویسنده ای که در سالیان گذشته گذری به این جزیره داشته اند دور نمانده است. جز مزاحمت ها و شیطنت های ریز و درشت گله دیگری از آنها نشده است. پدرم می گوید بچه که بودیم تعدادشان کم بود. آنقدر که گاهی برای دیدن شان با دوستان به کوه می رفتیم تا چند تایی از آنها را ببینیم.  

P1015380.jpg

می گویند هلندی ها یک جفت از آنها را با خود آورده اند و توی جزیره رها کرده اند. بعضی می گویند انگلیسی ها آورده اند و برخی نیز آمدن کلاغها را به هندی ها که آنزمان مستعمره انگلیس بودند نسبت می دهند. عده ای نیز می گویند که کدخدای جزیره در زمانهایی نه چندان دوراین کلاغها را در جزیره رها کرده است. بهرحال این جانوران سیاه رنگ از هر کجا که آمده باشند چندان مهم نیست. شاید چیزی که وجود شان را مهم کرده تعدادشان است که هر روز بر آن افزوده می شود. کمتر جایی در جزیره است که از دست آنها در امان مانده باشد.

یکی از تجربه های مشترک مردم خارگ پاک کردن ماهی است در حیاط خانه که همیشه با تعداد زیادی از کلاغها همراه بوده است و تا چیزی هم از آشغال ماهی بدست نیاورند ذره ای عقب نمی نشینند هر چند از گربه ها نیز نباید غافل شد. و یا زمانی که کنار دریا مشغول ماهیگیری هستید به محض گرفتن یک ماهی و انداختن آن روی ماسه ساحل  سر وکله شان پیدا می شود. همیشه می بایست طعمه ماهی را که شامل گوشت خساک (ماهی مرکب) و یا ماهی های کوچکتر می باشد درون کیسه ای پنهان کرد. اگرخواسته باشی برای گرفتن عکسی از طبیعت و یا آهوهای جزیره به آرامی به آنها نزدیک شوی چنان فریادی به راه می اندازند که چاره ای جز فرار برای سوژه ات باقی نمی ماند. هیچ جایی نیست که از دستشان در امان باشی.

P1015454a.jpg

 اما با تمام این مزاحمت ها باید متواضعانه اعتراف کرد که این موجودات نه تنها بی فایده نیستند که بلکه فواید زیادی هم دارند که از چشم خیلی ها بدور مانده است. بعنوان مثال در خارگ از سوسک و جیرجیرک توی خیابان و کوچه ها خبری نیست. همین طور از آن موشهای پرورش اندامی که در مرکز استان و دیگر شهرها براحتی می توانی جولان دادن شان را ببینی. از خزندگانی چون مار هم کمتر نشانی است. می توان در جهت جلوگیری از خرابکاری آنها فرهنگ عمومی را آموزش داد. مثلا می توان برای جلوگیری از پخش شدن آشغال توسط این جانوران در کوچه و خیابان از سطلهای درب دار استفاده کرد تا علاوه بر پاکیزگی محیط، به زیبایی بصری شهری هم کمک کرد.

اما این موجودات که رخت عزا را از ازل بر تنشان نشانده اند هر از چند گاهی توسط سازمان محیط زیست و همچنین شرکت نفت محکوم به نابودی می شوند. دلیلش هم ساده است. ایجاد مزاحمت برای مردم و هواپیما و تاسیسات نفت و ...! این مسئله در حالی برای مسئولین ما بحران محسوب می شود که همین امر در دیگر کشور ها بصورتی مسالمت آمیز و بدون استفاده از تفنگ و چماق حل می شود. برای مثال شهرداری "چتم" کانادا در جهت حمایت از کلاغ های مهاجر برنامه ای را برای کنترل کلاغها اعلام کرده که می توان با زنگ زدن به این اداره و گذاشتن پیغام در کوتاه ترین زمان ممکن از کمک آنها استفاده کرد. برای اینکار راهکار جالبی هم دارند. یعنی با ایجاد سر و صدایی بیشتر از صدای خود کلاغها، آنها را از محل متواری می کنند. همچنین شرکت طرف قرارداد شهرداری حتی از شاهین و قوش برای ترساندن کلاغ ها استفاده می کند. اما آنچه مهم است جلوگیری از کشتار این موجودات توسط نهادهای عمومی است.

هوش کلاغها را دست کم نگیرید:

سالها زندگی در کنار این موجودات سیه چرده نکات جالبی را از زندگی کلاغها یاد گرفته ام. شاید کمتر موجودی را بتوان یافت که از حافظه ای به قدرتمندی کلاغ برخوردار باشند. قدرت کلاغها در ساخت و استفاده از ابزار حیرت انگیز است. در ساختن لانه علاوه بر ساقه نازک گیاهان چنان سیم های فلزی را که به وفور در اطراف صنایع نفت استفاده می شود در لابه لای این ساقه ها می تنند که هیچ جانور و یا حتی انسانی قادر به خراب کردن لانه نمی باشد.

کلاغ قادر است براحتی چهره انسانها را از هم تشخیص دهد. مثلا زمانی که مدرسه می رفتیم اگر سراغ لانه کلاغی می رفتیم و احیانا صدمه ای به تخم های درون لانه اش می زدیم تا مدتها در مسیر مدرسه مورد حمله همان کلاغ قرار می گرفتم. رفتارهای کلاغ نیز بسیار جالب توجه است. برای مثال اگر انگشت اشاره ات را همانند تفنگ به طرفش نشانه بگیری فرار خواهد کرد. اگر در حالیکه نگاهش می کنی خم شوی و وانمود کنی که می خواهی سنگی از زمین برداری فرار خواهد کرد.

اما تمام این هوش و ذکاوت باعث نمی شود که رخت عزا گونه اش به چشم نیاید و مصداق این جمله که همنشینی مترسک با کلاغ سرانجامش نابودی باغ است، سرانجامش مثل پرهایش سیاه نباشد. 

 

نوشته شده توسط رضوی در شنبه 14 آذر1388 ساعت 1:40 بعد از ظهر | لینک ثابت |

خارگ! ساحل سفید در حلقه طلای سیاه
P1015494aa.jpg

این عکس را چند روز پیش در ساحل شمالی جزیره خارگ گرفتم که فعلا عکس پس زمینه کامپیوترم یا بقول فرنگی ها "بک گراند" لپ تاپم است. در نگاه اول ساحلی است زیبا با ماسه ای بسان جزایر هاوایی رویایی و تمیز و آبی به زلالی یک دریا که بنظر بعضی دوستان در نگاه اول نمی تواند مربوط به سواحل ایران و خلیج فارس باشد. اما کمی که با دقت به عکس بنگرید مجموعه ای از تضادها و باز بقول فرنگی ها "پارادوکس ها" را می توان در آن مشاهده نمود.

 سالها پیش از مدرسه که بخانه می رسیدم کیفم را به گوشه ای پرت میکردم و با کیسه ماهیگیری ام که شامل چند تا خیط سبز و هفت رنگ، چند تا قلاب زاپاس که توی قوطی فیلم عکاسی یاشیکا می گذاشتیم، به همراه یک چاقو و قوطی خالی قطره چکان چشمی برای شناور کردن قلاب روی آب و یک چونه خمیر که کمی زردچوبه مادرم مخلوطش میکرد، و چند تکه گوشت خساک یا همان ماهی مرکب بهمراه دوستانی که تعدادشان هم کم نبود می آمدیم به همین سواحل و آنقدر انواع ماهی فراوان بود که برای گرفتن بیشتر با هم مسابقه می گذاشتیم. از آنروزها سالها می گذرد و در این رهگذر، هرساله از تعداد ماهی ها در سواحل و همینطور تعداد ماهیگیران که بیشتر به قصد تفریح می آمدند چنان کم شده است که کمتر تصویری را می توان مانند آن سالها به چشم دید.

 لوله های زنگ زده نفت سالیان سال است بحال خود رها شده است که می تواند اکوسیستم طبیعی خشکی و دریا را تغییر داده و یکی ازعوامل کم شدن ماهی ها و دیگر آبزیان در آبهای کم عمق ساحلی باشد. با کمی دقت می توان لایه های نفت سیاه که سطح سنگهای ساحلی را پوشانده، دید و همینطور تکه های که به شکل قیر تمامی طول ساحل را پوشانده اند. امروزه اگر بخواهید در این دریای زیبا شنا کنید و احیانا روی ماسه های زیبای ساحلی دمی زیر نور خورشید تمدد اعصابی کنید باید این نکته را در نظر داشته باشید که حتما بشکه ای بنزین در خانه داشته باشید تا هنگام بازگشت کلیه لباسها، کفش ها، کف ماشین، روکش صندلی ها و تمام بدن را که با لکه های نفت سیاه شده اند با بنزین شسته تا بتوانید وارد منزل شوید.

 بی شک جمع آوری این لکه های نفتی، حداقل آنهایی که روی ماسه ها افتاده اند و نه آنهایی که به صخره های ساحلی چسبیده اند کار چندان دشواری نیست. این کار می تواند با توجه به تخصیص قسمتی از بودجه نفت به مسائل زیست محیطی انجام شود و یا توسط اداراتی چون شهرداری و در حرکتی نمادین با کمک مردم در روزی خاص انجام شود و یا توسط اداره آموزش و پرورش و با کمک دانش آموزان جزیره که تعدادشان هم کم نیست انجام گردد. و حتی می توان پا را از این هم فراتر نهاد و گروه های طرفدار محیط زیست با ارسال تقاضا به ادارات جزیره خارگ زمینه حضور خود را در این حرکت فرهنگی فراهم کنند.

 

 پی نوشت:
این عکس را درست دو روز بعد از غرق شدن اتوبوس دریایی در میان امواج خروشان این دریا گرفتم. نگاه به آرامی آب بعد از طوفانش نکنید.

نوشته شده توسط رضوی در پنجشنبه 28 آبان1388 ساعت 4:4 قبل از ظهر | لینک ثابت |
 

خلیج فارس: ریيس اداره بنادر صيادي شيلات استان بوشهر اعلام كرد: ظهراب رستمي از صيادان قايق دار گناوه اي همان فردی است که در جریان غرق شدن اتوبوس دریایی خارگ- گناوه با فداکاری جان 22 نفر را نجات داد.

عليرضا زارع در گفتگو با «خلیج فارس» افزود: جمعه 3 هفته پیش در يك روز طوفاني این صیاد با اقدامي خداپسندانه و بي نظير با قايق خود جان 22 نفر از 25 مسافر اتوبوس دریایی خارگ را که بر اثر طوفان و برخورد موج منهدم و واژگون شده بود، در 4 مایلی گناوه نجات داد.

به گفته وی، رستمی پس از دو ساعت تلاش، ايثار و از خود گذشتگي و بدون هيچگونه چشمداشتي این تعداد از مسافران را از آب گرفته و با قايق خود سالم در ساحل امن خليج فارس و بندر صيادي گناوه پياده نمود .

رییس اداره بنادر صیادی شیلات استان درخواست کرد: مسئولين سياسي استان ، خصوصا مسئولين و متوليان امر دريانوردي كه وظيفه نجات از نظر قانوني بر عهده آنها مي باشد به نحو شايسته اي از اين فرشته نجات تقدير معنوي و مادي به عمل آورند تا انگيزه ايثار و گذشت در بين همه دريانوردان توسعه باید.

گفتنی است در جریان این حادثه دریایی 3 نفر جان خود را از دست دادند.

نوشته شده توسط رضوی در یکشنبه 24 آبان1388 ساعت 5:3 بعد از ظهر | لینک ثابت |

امواج غمناک خارگ، پشت سد مصوبات توسعه

نگاهی به تراژدی کشته شدن سه جوان در حادثه دریایی


هفته نامه نسیم جنوب استان بوشهر- رضوی

 

روز جمعه است. باد بشدت می وزد. دریا مواج و طوفانی است. لیست بیست و پنج نفره مسافرانی که قرار است با اتوبوس دریایی به گناوه سفر کنند پر شده اما مجوز خروج از طرف اداره بندر و نیروی انتظامی داده نمی شود. کارگرانی که بعد از سه هفته کار برای استراحتی یک هفته ای و دیدن خانواده خوشحال و نگران بر لبه سیمانی اسکله به انتظار نشسته اند. دانشجویانی که فرصتی یافته اند تا در فاصله میان تشکیل کلاسهای یک هفته در میان خود توسط اساتید پروازی چند روزی را فارغ از درس و مشق در کنار خانواده سپری کنند.

دقایق به کندی می گذرد. ناخدا و چند تایی دیگر اصرار دارند تا زودتر مجوز خروج صادر گردد. عقربه های ساعت دوازه و پانزده دقیقه را نشان می دهد که اجازه حرکت داده می شود. آنقدر خوشحالند که به فکرشان هم خطور نمی کند چه حادثه ای تا ساعتی دیگر به انتظارشان نشسته است. هیچ کس خبر ندارد که در میان شلوغی اسکله و چانه زدنهای پیاپی، مسافری آهسته راه خود را از لابه لای جمعیت باز می کند و آرام روی یکی از صندلی ها می خزد، بی آنکه نام و یا ردی از خود بجای گذارد. قایق از اسکله جدا می شود. اما چون اسبی چموش که خطر را در نزدیکی خود حس کرده باشد بازی در می آورد. موتور روشن نمی شود. ناخدای جوان بهمراه ملوان خود با طنابی که در دست دارد به سمت موتور می رود. دقایقی می گذرد تا موتور یا صدای خفه ای بکار افتد. ناخدا بر اهرم گاز می فشارد تا زمان از دست رفته را با سرعتی بیشتر جبران کند.

مسافران خوشحالند. همیشه در سفر خارگ این احساس را داشته اند که سوار شدن بر مرکب خارگ موجی از احساس فتح و پیروزی در وجودشان شعله ور کرده است. احساسی از شکست حریف و پشت سر گذاشتن دروازه هایی که گشودن آنها همواره کابوسی برایشان بوده است  و این احساسی است که در هیچیک از مسافرتهای خود به دیگر نقاط کشور و حتی دنیا تجربه نکرده اند. تفاوتی هم ندارد که مرکب سفر چه باشد. قایق، کشتی، لنج و یا هواپیما. این حس اضطراب و تزلزل در تصمیم گیری در چنین زمانهایی تجربه مشترکی است برای تمام کسانی که این مسیر را تجربه کرده اند.

هر چه قایق از خارگ فاصله بیشتری می گیرد ارتفاع و شدت امواج بیشتر میشود. ساندویچها و تنقلاتی که همراه است کم کم بداخل ساکها گذاشته میشود. عده ای دچار دریا زدگی شده اند. دانشجویانی که خود رشته دریا و ناوبری می خوانند کمتر ترس به دل خود راه میدهند. قرار است سال دیگر واحدهای عملی در راهبری کشتی های غول پیکر دریایی را روی دریا آغاز کنند. اضطراب  را میتوان در دستان لرزان ناخدای جوان که سکان را محکم در دست گرفته حس کرد. حامد پشت سر ناخدا روی اولین ردیف صندلی ها نشسته است. اتوبوس دریایی چون پر کاهی بر گرده امواج سهمگین سوار است. نگاهها از هم دزدیده میشود تا ترسی در آنها دیده نشود. بیرون پنجره ها جز امواج کف آلود چیزی دیده نمی شود.

در یک لحظه اتفاق می افتد. قایق با سرعت زیادی از کمرکش موجی سهمگین سرازیر شده و ناگهان صدایی مهیب از زیر قایق بگوش میرسد. دماغه جلوی قایق در هم می شکند و در چشم برهم زدنی تمام فضای اتاقک را آب فرا می گیرد. ناخدای جوان فریاد میزند که پشتی صندلی ها را بکنید و برای شناور شدن روی آب از آن استفاده کنید و خود با جلیقه نجاتی که در دست دارد از عقب قایق بدریا می پرد. زمان آنقدرکوتاه است که فرصت کمک به دیگران برای کسی باقی نمی ماند. لحظاتی بعد همه روی آب شناورند. آنها بسختی می توانند همراهان خود را ازلابه لای امواجی که ارتفاعشان به دو متر می رسد تشخیص دهند. وزش شدید باد و جریان  آب بسرعت همه را ازهم دور می کند. رامین، مسعود، فرزاد و شهریار حلقه ای تشکیل می دهند تا امواج آنها را از هم جدا نکند. دست مسعود بشدت خونریزی دارد. با بند کفش شاهرگ او را می بندند تا از خونریزی جلوگیری شود. قایق بصورتی واژگون در نزدیکی آنها روی آب شناور است در حالیکه دو سه نفری روی آن سوارند. لحظاتی بعد قایق به کف دریا می رود. رامین در میان امواج لحظه ای امین را می بیند که روی آب شناور است. بسوی او شنا می کند و سر او را از سطح آب بالا نگه میدارد. او نبض ندارد.

تصویر محوی از گناوه گاهی از لابه لای امواج بلند پدیدار می شود. رامین تصمیم می گیرد بطرف گناوه شنا کند تا که شاید کمکی بیاورد. اولین قایقی که بعد از دو ساعت شنا ازفاصله دور می بیند متوجه فریادها و دست تکان دادنهای او نمی شود. اما دقایقی بعد قایق ماهیگیری دوم او را می بیند. بسرعت بطرف مسیری که رامین نشان می دهد حرکت می کنند و زمانی به محل حادثه میرسند که دو سه قایق ماهیگیری دیگری نیز به یاری آنها شتافته اند. فرزاد می گوید در تمام مدتی که روی آب شناور بودیم امین هم پشت سرمان با جریان آب می آمد. لحظاتی تکان دهنده که یادآوری آن برای دوستان او بسیار سخت است. قایق هلال احمر نیز همزمان میرسد.

حادثه همانند سالهای قبل اتفاق افتاد. مثل سالهای ۸۱ و ۸۵. همان زمان هایی که خبری از مصوبات سفرهای استانی نبود. خبری از تخصیص سی میلیارد تومان خرید کشتی نبود. خبری از تبلیغات مهرورزی و عدالت نبود. اما باز هم اتفاق افتاد. چنگال مرگ باز هم در کمین دانشجویان و مسافران خارگ بود. دانشجویان رشته دریا و ناوبری که اولین بایدهای آموزشی آنها، فراگیری فنون شنا و نجات غریق است. اما چه کسی باور می کند دانشجویان سال آخر بدلیل محدودیت امکانات و عدم امکان استفاده از استخرهای جزیره، هنوز در فراگیری این اولین ها مانده باشند.

مدیری نمودار روند اجرای مصوبات دولت را روی دیوار اتاقش بزرگ قاب کرده که سر نمودارها سر به آسمان می ساید. نماینده استان در حالی دم از تعامل با وزیر نفت در اجرای مصوبات میزند که نوزده مصوبه اجرا نشده خارگ را در گوشه کیف چرمی خود پنهان کرده و از هر گونه جوابی به مردم محروم جزیره طفره میرود. او آنقدرغرق در مهر و صفای وزیر قبلی نفت شده بود که تا به خود بیاید جناب وزیر چون ماهی لرزانی از کف دستش گریخته بود و حالا باز هم اوست و گدایی مهر و وفای دیگری که تا چند صباحی دیگر باز تکرار دوباره ای رقم بزند.

استاندار مازندرانی استان به تازگی از سفر دیار مازندران خود برگشته است. رفته بود تا عکسی به یادگار بگیرد با دیگر همتایان قدیم خود در کنار مصوباتی که شاید اجرایی شدن آنها حاصل شناخت مدیران بومی از مشکلات استانی خود باشد. اما همین جناب استاندار در توجیه عملکرد ناکرده دولت در اجرای این مصوبات آنقدر در بوق تبلیغاتی خود در جلسه دوستانه بوشهریان مقیم مرکز می دمد که نیمی از حضار در واکنشی که از چشم وی نیز دور نمی ماند جلسه را ترک می کنند و وی بدون هیچ پاسخی به سوالهای حضار جلسه را ترک می کند. براستی استاندار شمالی در سالهای آتی در کنار کدام مصوبه اجرا نشده خارگ، عکسی به یادگار خواهد گرفت. در کنار لوله کشی گاز؟ در کنار پروژه آبرسانی به مردم؟در کنار کشتی های خریداری شده؟ در کنار سند مالکیت خانه های مردم؟ در کنار نیروگاه برق و یا دیگر مصوباتی که مردم خارگ دیگر امیدی به اجرای شان ندارند؟

عصر روز حادثه بدلیل اینکه هلی کوپتر شب پر در جزیره خارگ وجود ندارد عملیات تجسس متوقف می ماند. اداره بندر می گوید که قرارداد خرید دوازده فروند هلی کوپتر مجهز از فرانسه در آستانه تحویل، بدلیل تحریم بطور یکجانبه از جانب این کشورفسخ می گردد. حامد و نفر ناشناس دوم در شبی ظلمانی در دریا سرگردانند. از دو کشتی ناجی که تنها موجودی استان پهناور بوشهر هستند یکی بدلیل تعمیرات از رده خارج است و دیگری هم به هیچ طریق ممکنی قادر نیست که تمام پهنه ششصد کیلومتری ساحلی استان را به تنهایی پوشش دهد.

مصوبه هیئت دولت روی میز اداره بندر است. در شرایط اضطراری و بلایای طبیعی و حوادثی چون حادثه دریایی تمامی سازمانها و ارگانهای دولتی باید از تمامی توان خود در جهت نجات و کمک رسانی به آسیب دیدگان استفاده کنند. شماره شرکت فلات قاره گرفته می شود و لزوم اجرای این مصوبه درخواست میگردد. از آنسوی خط مصوبه دیگری خوانده می شود. اصل یکصد و چهل و چهار مبنی بر خصوصی سازی شرکت های دولتی و اینکه ما از خود هیچ نداریم و اگر منظور شما استفاده از هلی کوپتر بخش خصوصی است لطفا مبلغ ناقابل چهارصد میلیون ریال برای یک ساعت پرواز به حساب مربوطه واریز شود.

روز پنجم و ششم پولی برای اجاره مجدد هلی کوپتر شرکت فلات قاره باقی نمانده است. اداره بندر دست به دامان منطقه دوم دریایی سپاه می شود. قرار می شود هلی کوپتر سپاه همکاری کند. قایق های ماهیگیری به دریا رفته اند و همه در جستجوی نفرات گم شده تلاش می کنند. کارت سوخت ماهیگیران در حال تمام شدن است. درخواست جستجو برای پیدا کردن نفرات مفقود شده مرتبا روی کانال ارتباطی بیسیم به همه قایق ها و لنج های روی آب مخابره می شود. از پرواز هلی کوپتر سپاه خبری نمی شود.

تلفن اورژانس هوایی خارگ زنگ می خورد. اعلام آماده باش و انتقال افراد مفقود شده در صورت پیدا شدن آنها. صدایی از آنسوی خط می گوید آن اورژانسی که شما با بوق و کرنا به جهان اعلامش کردید بدلیل عدم پرداخت مطالبات شرکت حمل و نقل ایران نفت از جزیره خارگ و استان بوشهر منفک و به استان خوزستان و شهر اهواز منتقل گردید. می پرسد مگر این اورژانس از مصوبات دور اول سفر ریاست جمهوری نبود؟ مگر قرار نبود بیماران اورژانسی را به مرکز استان برساند؟ جواب می شنود چرا ولی همانوقت هم که بود بیشتر در خطوط هوایی اهواز و گچساران در کار انتقال غیر مصدومان بود، پس همان بهتر که مرکز آن هم نزدیک به محل تردد باشد.

یک هفته از مفقود شدن حامد و جوان دیگر می گذرد. مجموعه تلاش هایی را که می بایست برای نجات جان دو انسان صورت می گرفت و نگرفت اگر بخواهیم فیلمی مستند تهیه کنیم شاید به سختی بتوان چند فریم خوب به مردم ارائه داد. البته توقعی بیش از این هم نمی توان داشت که سازمانهایی عریض و طویل در حد نام و با دستانی تهی از هر گونه امکاناتی که اجزای ضروری بدنه آنها می باشند بتوانند کاری بیش از این صورت دهند که اکنون صورت گرفته است.

و بالاخره درست در جمعه ای که هشت روز از آن حادثه دریایی دردناک می گذشت  حامد و جوان دیگر در کنار هم توسط قایقی ماهیگیری پیدا می شوند. قایقی که نه اجاره چهل میلیون تومانی طلب می کند و نه انتظار شارژ رایگان کارت سوخت دارد. نه مصوبه دولتی برای نجات جان هموطن خود می خواهد و نه توقعی از ذکر نام و نشان خود دارد. برای او و خانواده اش اینکار هزاران می ارزد به اینکه شبی دیگر را با شکمی گرسنه سر به بالین بگذارند.


لینک خبر نسیم جنوب بوشهر:

http://www.nasimjonoub.com/articles/article.asp?id=11838

نوشته شده توسط رضوی در سه شنبه 19 آبان1388 ساعت 10:5 بعد از ظهر | لینک ثابت |
رییسی که مجری برنامه تلویزیونی بوشهر را به ستوه آورد

"سایت خبری تحلیلی بُنا"؛

دوشنبه شب 18 آبان ، صدا و سیمای استان بوشهر حادثه تلخ غرق شدن اتوبوس دریایی در مسیر خارگ – گناوه که به کشته شدن سه تن از هموطنان انجامید را با حضور راستاد رئیس اداره بنادر و کشتیرانی بوشهر بررسی کرد.

در این حادثه که بدلیل کمبود امکانات اعم از کشتی ناجی و هلی کوپتر، این اداره در هیچیک از عملیات امداد و نجات توفیقی نداشت و این در حالی بود که جناب رئیس به جای قبول محدودیت امکانات و مدیریت ضعیف خود، علنا سعی درمدیریت توجیهی این حادثه داشت. وی در حالی از تمامی عملکرد زیرمجموعه خود در این حادثه دریایی دفاع کرد که تمامی علیات نجات و حتی یافتن اجساد دو گم شده بعد از هشت روز تماما توسط قایق های ماهیگیری گناوه صورت گرفت.

وی مسئولیت خروج این اتوبوس دریایی با مجوز صادر شده از نماینده ایشان در اسکله خارگ را متوجه ناخدای این شناور دانست. این شناور که ظرفیت هیجده مسافر دارد با مجوز این اداره بیست و پنج مسافر سوار می کند. و این سوال را برای بینندگان باقی میگذارد که آیا ناخدا می تواند هر تعداد مسافر را با مسئولیت خود سوار کند و این اداره هم مجوز بدهد. و اگر همه مسئولیت ها به گردن ناخدا است پس این تایید مجوز برای چیست.

وی در توجیه اینکه چرا بعد از گذشت زمانی حدود سه ساعت از حادثه، هیچ عملیات نجاتی صورت نگرفته و کشتی نجاتی به محل حادثه اعزام نگردیده، نه تنها دلیلی برای گفتن ندارد که حتی این زمان تاخیر را نیز به زیر سوال می برد و این در حالی است که مصاحبه ای با ماهیگیر ناجی پخش می شود و وی تمامی ماجرا را شرح می دهد.

وی عدم تخصیص اعتبار جهت نوسازی ناوگان دریایی و سنگ اندازی های اداری را در حالی منکر میشود که به گفته بخشدار خارگ از دو سال پیش به این سو، هيچگونه وامی با وجود متقاضیان فراوان صادر نگردیده است. وی در حالی از عملکرد بانک دفاع می کند که در حرفهایی متناقض ، از تغییر بانک عامل بدلیل عدم همکاری و سنگ اندازی خبر می دهد. وی همچنین از وجود شناوری که با هزینه شخصی خریداری شده و در این مسیر تردد می کند اظهار بی اطلاعی می کند.

وی حتی اظهارات بخشدار خارگ آقای حیدری و گلایه ایشان از مدیریت توجیهی وی و عدم پاسخگویی صریح ایشان را با پاسخی توهین آمیز، احساسی می خواند و وی را که خود در رشته دریانوردی تحصیل کرده غیر کارشناس می خواند!

وی با قبول اینکه تعدادی زیادی از عملیات های نجات در دریا توسط ماهیگیران و قایق های صیادی صورت میگیرد بدون تشکر و قدر دانی، تقدیر از این ناجی های گمنام را در مراسم هایی کشوری و نه استانی وعده داد!

اظهارات توجیهی ایشان تا بدان جا پیش رفت که حتی مجری برنامه از سخنان وی به ستوه آمده و لب به اعتراض گشود و برنامه در حالی پایان یافت که هیچ پاسخ قانع کننده ای از طرف ایشان به بینندگان داده نشد. وی در این برنامه از گفتن حتی تسلیت به خانواده غرق شدگان اين حادثه هم سر باز زد.


لینک خبر در خبرگزاری بنا: http://www.bona.ir/details.php?id=3524_0_9_0_C

لینک خبر در خبرگزاری خلیج فارس: http://www.pgnews.ir/viewnews.aspx?id=11145

لینک خبر در نسیم جنوب: http://www.nasimjonoub.com/articles/article.asp?id=11837

نوشته شده توسط رضوی در سه شنبه 19 آبان1388 ساعت 6:47 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 
business articles